أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

257

تجارب الأمم ( فارسى )

حسنه سپرد . و لشكرها كه بيست و هفت هزار كس بودند با چهار سالار خود به پيرامون شام رسيدند . بو بكر معاويه و شرحبيل را به سه هزار سپاهى سالار كرده بود . عكرمهء بو جهل با شش هزار سپاهى پشتيبان ايشان بودند . بو عبيده در روم بود و از دست روميان كه نيرومندتر بودند در بيم و اندوه بود . به بو بكر نامه نوشت و از وى كمك خواست . بو بكر خالد را با ده هزار سپاهى از عراق به كمك او فرستاد . پس چهل و شش هزار شدند . هر سپاهى سالارى جداگانه داشت و در كنار هم از يك ديگر پشتيبانى مىكردند . سالارشان يك تن نبود ، تا آن كه خالد از عراق به آنان پيوست . چون خالد به شام رسيد سپاه روم را بس گران ديد . از بيگانگانى كه در ميان تازيان مىزيستند و از ترسايان تازى و از مرزداران زينستان‌هاى پارسى ، از همه يارى جسته بودند . شماره‌شان دويست هزار بود كه همگى سينه‌اى پركين داشتند و هماهنگ و پرتوان مىجنگيدند . لشكرهاى اسلام را ديد كه هر يك به فرمان سالارى مىجنگند . از يك ديگر پشتيبانى كنند و ليك يكپارچه نيستند . پس ، به سپهسالاران گفت : - « سپهسالاران ، آيا مىپذيريد تا همان كنيم كه خدا دين را بدان نيرو بخشد و شما از آن هيچ كاستى يا بدى نبينيد ؟ » سالاران گفتند : « بگو تا چيست ؟ » خالد گفت : - « امروز ، روزى از روزهاى خداست . نسزد كه در آن بر خود بباليم ، يا خود سرى كنيم . در اين جهاد پندارتان را پاك كنيد . با كارتان خدا را بجوييد . چه ، اين روزى است كه روزهايى ديگر در پى دارد . با دشمنى كه كارش بر سامان سپاهدارى و آمادگى رزمى است ، هرگز با فرماندهى چندگانه و پراكنده نبرد مكنيد . كه اين نه درست است و نه روا . كسى كه در پشت شماست اگر از كارتان آگاه شود ، شما را از آن باز خواهد داشت . در چيزى كه در آن دستورى نداريد چنان كنيد كه پنداريد راى رهبرتان همان است و همان را دوست مىدارد . » سالاران به خالد گفتند : « بگو ، تا راى چيست ؟ » خالد گفت : [ 173 ] - « ابو بكر ، هنگامى كه ما را به اين سوى فرستاد هرگز گمان نمىكرد كه ناهمدل و در